قصه - ولنتاین - از کجا شروع شد؟ دقیقا از گل و ماه و ستاره !
حدودای 1700 سال پیش در روم (اونوقت ها شما هنوز به دنیا نیومده بودین!) حاکمی بنام کلودیوس بوده که فکر میکرده سربازای مجرد از متاهل ها قویتر هستن. واسه همینم ازدواج رو ممنوع میکنه تا سربازاش نتوننن ازدواج کنن و بقول خودش قوی بمونن. هر کسی هم که سرپیچی میکرده کشته میشده. این وسط یک کشیش به نام ولنتاین.....
{پیشنهاد خرید کادو برای دختر خانم ها و آقا پسرا ..... برو ادامه مطلب}
( ادامه مطلب )
خوشبختانه یک مرد مدتها وقت گذاشته و موارد مردانه اي را كه به نظرش رسيده براي خانمها ممكن است مفيد واقع شود به رشته ی تحریر درآورده. دقت کنید که تمام این قوانین با عدد یک شماره گذاری شده اند یعنی هیچ کدامشان برتری نسبی به دیگری ندارند و همه مهم اند ! :
1 - مردها نمیتونن فکر کسی رو بخونن. 1 -دیدن مسابقه فوتبال مثل تماشای ماه شب چهارده توی آسمون جذاب و قشنگه. اجازه بدید همینطور بمونه.
1 - خرید کردن، مسابقه فوتبال نیست. و امکان نداره که ما به خرید به این شکل نگاه کنیم. 1 - گریه کردن یک جور تهدید به حساب میاد. 1 - لطفا چیزی رو که می خواهید، واضح بگید. اجازه بدید کمی روشن تر بگم، اشارات زیرکانه، اشارات قوی و مبرهن ولی غیر مستقیم به یک موضوع اصلا به کار نمی آد. لطفاً اصل درخواستتون رو واضح بگید.
"بله" یا "خیر" بهترین جواب ممکن به خیلی از سوالات هستند.1 - لطفاً در صورت نیاز به حل یک مشکل، پیش ما بیایید و درد دل کنید، این کاریه که ما مردا انجام میدیم. همدردی کردن وظیفه دوستان مونث شماست نه ما مردها.
1 - سردردی که هفده ماهه داره شما رو آزار میده یک مشکل واقعیه لطفا یک پزشک رو ببینید.1- هر مطلبی که شش ماه پیش از طرف ما مردها گفته شده الان به عنوان استدلال غیر قابل قبوله. در واقع تمام نظرات ما فقط برای هفت روز معتبرند نه بیشتر.
1 - اگر فکر می کنید چاقید، خوب احتمالا هستید. لطفا از ما نپرسید.1 -اگر مطلبی که ما گفتیم رو میشه دو جور ازش برداشت کرد و یکی از این برداشتها شما رو عصبانی و ناراحت میکنه منظور ما اون یکی برداشت بوده.
1- شما میتونید یا از ما بخواهید که کاری رو انجام بدیم یا بهمون بگید که چطوری انجامش بدیم. نه هر دوش. اگر شما از قبل میدونید که چطوری میشه اون کارو بهتر انجام داد خوب خودتون دست بکار شید.1 - کریستوف کلمب احتیاجی نداشت که مسیر رو بهش یاد بدن. ما هم همینطور .1 - تمام مردها فقط در 16 رنگ اشیا رو میبینند. دقیقا مثل ویندوز default . برای ما هلو یک میوه است نه رنگ. پرتقال هم یک جور میوه است نه رنگ. ما واقعاً نمی فهمیم رنگ پوست پیازی یعنی چی.1- اگر ما از شما بپرسیم چی شده و شما بگید "هیچی" ما هم طوری رفتار میکنیم که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده. ما میدونیم که شما دروغ میگید اما فقط ارزششو نداره که آدم سرشو بخاطرش درد بیاره .1 - وقتی ما دوتایی قراره بریم جایی، چیزی که شما پوشیدید کاملاً مناسب و قشنگه … اینو واقعاً میگیم .1 - شما به اندازه ی کافی لباس دارید .1 - شما کفش زیادی هم دارید .1 - من کاملاً خوش فرمم. گرد هم یک جور فرمه خوبه .1- ممنونم که اینو خوندید. آره میدونم امشب باید تو آشپزخونه بخوابم. ولی اینو میدونستید برای ما مردا اصلاً مهم نیست؟ فکر میکنیم رفتیم کمپینگ !!
) منبع : وبلاگ روان شناسی محمد مجتبی زاده (
فغان بر انسان نمایان ، که دریدگی و بی شرمی را شجاعت و دلیری ، و لطف و گذشت را ترس ، و نفهمی و نادانی و پرحرفی را دلیل بر آگاهی ، و سر در گریبان داشتن و در فکر فرو رفتن را عقب ماندگی و نادانی می پندارد !
.jpg&t=1)
وابستگی :وابستگی به احساسی گویند که کسی با اسارت و بستن دست و پای خود، نفر مقابل را نیز اسیر خود می کند و به اعماق چاه می کشاند. اگر کسی در یک رابطه احساس ترس و عدم امنیت کند و دائماً فکر از دست دادن یار خود باشد، ناخودآگاه وابسته می شود.وقتی وابسته کسی می شوید، بر او تکیه می کنید و هر چه که بگوید و انجام دهد، برای شما خوشایند است و در این بین است که به او نزدیک تر و به نوعی با وی آمیخته می شویم. وابستگی با نزدیکی ارتباط با شخص مقابل، رابطه ای مستقیم دارد.ما با خیال عشق، نزدیک تر و وابسته تر می شویم تا اینکه منیّت خود را از دست می دهیم و محو می شویم. وابستگی به حالاتی چون، کنترل طرف مقابل، حسادت و محدود کردن آزادی منجر می شود، در این وضعیت، ما تابع احساسات فوق هستیم و تمام ابعاد زندگی ما را همچون زنجیری احاطه میکند. این وابستگی تمام زندگی ما را در بر می گیرد و همچنان ادامه می دهیم تا وقتی که یکی از طرفین یا چیزی، اوضاع را تغییر دهد، با کوچکترین تناقضی، نسبت به یار خود، عکس العملی تند نشان داده و متعاقباً در این جرّ و بحث، کلماتی رد و بدل می شود که باعث ایجاد حس تهدید، از دست دادن وی و به آتش کشیدن روح ما می شود و نتیجه ای جز، احساس حقارت، انتقام جویی و خودخوری در بر نخواهد داشت. اگر وابسته ی کسی شوید، دوست دارید که همه چیز طبق خواسته و نظر شما پیش رود و به دلیل عدم اجراء و تایید آن، احساس می کنید در زندگی طرف خود زیادی هستید و سردرگم و گیج می شوید. چارلت کاسل در کتاب خود(اگر بودا ازدواج می کرد)، می گوید: "در وابستگی، دو طرف وابسته ی تحسین، تصدیق، سکس، امنیت خاطر و حالات و عواطفی هستند تا بتوانند ارزشهای خود را باور کنند. جملاتی تکان دهنده چون، "من با تو احساس خوبی ندارم" یا در مقابل، "تو به من احساس خوبی می دهی"، این ها علائم وابستگیست، چرا که در صورت عدم وجود طرف مقابل و نظرات او، شخص اعتماد به نفس خود را از دست می دهد. این به آن معنی نیست که کسانی که فقط وابسته نیستند و عاشق واقعی هستند، این تأییدات، جملات و حمایت ها را در رابطه ی خود ندارند، بلکه عاشق های حقیقی، در اعتماد به نفس، ذات و خلق و خوی خود، وابسته ی مطلق و پیرو معشوقه ی خود نیستند و با حفظ منیت درونی خود، عاشق یار و همدم خود می باشند. عشق: کسی که عاشق واقعیست، معشوقه ی خود را رها و آزاد می گذارد، عشق می ورزد بدون انتظار، خود محوری در این رابطه معنایی ندارد، عاشق، همواره با احساسات عمیق، معشوقه خود را می ستاید، اگر بین آنها بحث یا مشکلی باشد، درست است که هر دو طرف غمگین و ناراحت می شوند، اماّ خوب می دانند که در انتها باز هم به سوی هم برمی گردند و گاهی اوقات این ناراحتی ها، باعث جذّابیت و استحکام بیشتر رابطه ی آنها می شود. وی همواره از معشوقه خود انتظار ندارد که حکم دلقکی را بازی کند و دائماً او را خوشحال کند.عشق زمانیست که با چشم و ذهنی باز بسوی یار خود بشتابیم، این حس از درون و اعماق وجود ما شکل می گیرد. در نگاه اوّل، تمام وجود ما دگر گون می شود، در این بین وابستگی و دلبستگی نیز ایجاد می شود، امّا با این تفاوت که این عشق دو طرفه است و هر دو به یکدیگر اجازه می دهند که با کنترل این وابستگی، فضایی آزاد برای سیر در افکار عاشقانه خود داشته باشند و با مرور زمان این دگرگونی و عواطف، بدون بستن دست و پای همدیگر، بیشتر و بیشتر می شود.از وابستگی تا عشق :چطور می شود که رابطه ها از وابستگی و اسارت به درجه ی عشق و آزادی می رسد؟ و از پیچک های مزاحمی که تحت عنوان دوست داشتن ولی در اصل وابستگی، وجود ما را در بر گرفته آزاد شویم و با حسّ رهایی و استقلال از عشق و رابطه ی خود با معشوقه مان لذّت ببریم؟
اوّلین گام در این راه، خود شناسی است، با بررسی رفتار و اعمال خود ببینیم که دقیقاً کدام از آنها را بدون خواسته و آگاهی خود، طوطی وار اجرا می کنیم. حقیقت این است که نهایت رابطه ی وابستگی چیزی جز رنج و عذاب نیست. نحوه ی واکنش ها، انتظارات خود را از طرف مقابل بررسی کنید و نسبت به اطمینان و تداوم حقیقی این رابطه مطمئن شوید. اگر وابسته باشید، به وضوح می بینید که ناخودآگاه گفتار و رفتار شما صرفاً تحت فرمان طرف مقابل شماست.گام بعدی این است که خود بخواهید که از این اسارت رها شوید، اگرچه در این راه باید به تدریج و بادرایت عمل کرد. مسلماً این تغییر حالت، در بیشتر مواقع، سخت و دردآور است، البته تحمّل این حالات، زمان بر بوده و به یکباره نباید صورت گیرد، همچنین در این بین باید از اعتراض و سرزنش و مقصّر دانستن طرف مقابل خودداری کنید. "خود را کنترل کنید"، به این معنی که در حین ترک عادات غلط قدیمی، با کنترل احساسات خود، از شکایت و ایجاد اضطراب و آشفتگی جلوگیری کنید. البته در این بین باید انتظار هر عکس العملی را از طرف مقابل خود داشته باشید، مثل، عصبانیت، توهین و...، کار راحتی نیست امّا باید صبورانه تحمّل کنید.امواج و افکار منفی همیشگی را که باعث ایجاد عدم امنیت و ترس در وجودتان بود را رها کنید و واکنشی به آنها نشان ندهید. به جای احساس قربانی شدن، مسئولیت اعمال و رفتار خود را بپذیرید و اختیار خود را به دست بگیرید.تنها به چیزی فکر کنید که در شما احساس آرامش می دهد نه سرزنش و انتقاد و اجبارات منفی طرف مقابل، شما خود مسئول خوشنودی خود هستید. به جای اینکه خود را همچون موجودی آویزان به وی حس کنید، نقش حیاتی خود را به عنوان انسانی بالغ بدست گیرید. اگر بتوانید یار خود را بدون هیچ انتظار، تحکّم و ... تصور کنید، موج سرزندگی، آزادی فوق العاده و جدیدی وجود شما را در بر می گیرد، اگر هر دو طرف به نتایج عذاب آور، ترسها و خواسته های بی منطق و رنج آور ناشی از وابستگی آگاه شوند، هر دو به خود می آیند و بر آن می شوند تا با یک بازنگری، رابطه ی خود را از یک رابطه ی تحمیلی به رابطه ای سرشار از شادی و انرژی مثبت تغییر دهند. در واقع با تسلط و کنترل خواسته های نامعقول خود، ترسها، عصبانیّت و صدمات ناشی از واستگی را محدود و ابر تیره را از روی خورشید عشق و حرارت ناشی از آن که تا به حال مخفی مانده بود کنار می زنید.
در زندگي دنبال كسي نباش كه بتواني با او زندگي كني دنبال كسي باش كه نتواني بدون او زندگي كني

من پذیرفتم که عشق افسانه است
این دل درد آشنا دیوانه است
می روم شاید فراموشت کنم
با فراموشی هم آغوشت کنم
می روم از رفتن من شاد باش
از عذاب دیدنم آزادباش
گر چه تو تنها تر از ما می روی
آرزو دارم ولی عاشق شوی
آرزو دارم بفهمی درد را
تلخی بر خوردهای سرد را...
اگه از بوي گلي خوشت نيومد .... تو رو خدا شاخه هاشو نشکون...
تعجب نکن که چرا گريه نميکنم ....ميروي و من فقط نگاهت ميکنم
بي تو، يک عمر فرصت براي گريستن دارم اما براي تماشاي تو، همين يک لحظه باقي است
و شايد همين يک لحظه اجازه زيستن در چشمان تو را داشته باشم ...

گنجشک و خدایش :
روزها گذشت و گنجشگ با خدا هيچ نگفت . فرشتگان سراغش را از خدا مي گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان اين گونه مي گفت: مي آيد ؛ من تنها گوشي هستم که غصه هايش را مي شنود و يگانه قلبي هستم که دردهايش را در خود نگاه ميداردو سرانجام گنجشک روي شاخه اي از درخت دنيا نشست. فرشتگان چشم به لب هايش دوختند، گنجشک هيچ نگفت و خدا لب به سخن گشود : با من بگو از آن چه سنگيني سينه توست

رویا :
دخترک از شدت گریه خوابش برد. در خواب یک باغ
پر از گل های رنگارنگ و خوشبو را دید . بوی گل ها
تمام دشت را پر کرده بود . ناگهان از خواب پرید و دوباره
بو کشید ، شاید خوابش حقیقت داشته باشد !!! اما جز بوی تریاک
پدرش چیزی عایدش نشد......
حسادت :
دلم نمی خواست تنها به اون مهمونی بیام و تو رو کنار رقیبم
ببینم ... من تنها نیومدم ... اما نمی دونم تو چرا تنها بودی ... مگه ... ؟؟؟
برخورد :
برخورد شدیدی بود که باعث شد مرد جوان فریاد بزنه :"مگه کوری؟؟؟"
پسرک با عصای سفیدش چند ضربه آهسته به پای مرد جوان زد و گفت :"مثل اینکه
شما هم کوری
".
کلاس فلسفه :
دانشجویی سر کلاس فلسفه نشسته بود . موضوع درس درباره خدا بود . استاد پرسید :
" آیا در این کلاس کسی هست که صدای خدا را شنیده باشد ؟؟؟"
کسی پاسخ نداد. استاد دوباره پرسید : "آیا در این کلاس کسی هست که خدا را لمس کرده
باشد؟؟؟" باز هم کسی جواب نداد. استاد برای سومین بار پرسید :" آیا در این کلاس کسی
هست که خدا را دیده باشد." برای سومین بار کسی پاسخ نداد. استاد با قاطعیت گفت :" با این وضع
خدا وجود ندارد ." دانشجو به هیچ روی با استدلال استاد موافق نبود و اجازه خواست تا صحبت کند.
استاد پذیرفت . دانشجو از جای برخواست و از هم کلاسی هایش پرسید :" آیا در این کلاس کسی هست که
صدای مغز استاد را شنیده باشد؟؟" همه سکوت کردند . " آیا در این کلاس کسی هست که مغز استاد
را لمس کرده باشد؟؟" مهچنان کسی چیزی نگفت ." آیا در این کلاس کسی هست که مغز استاد را دیده باشد؟؟"
وقتی برای سومین بار کسی پاسخ نداد دانشجو با قاطعیت گفت :" پس استاد ما مغز ندارد."

طرف هر چی از دهنش در میاد بار خلق ا... می کنه ، فحش می ده ، زخم زبون می زنه ،
اون وقت نفر بغل دستی اش می خواد مساُله رو توجیه کنه . میخنده و می گه :«به دل نگیری ها،
دل فلانی خیلی پاکه ، تو دلش هیچی نیست. فقط زبونش این طوریه
!»آخه اینم شد حرف حساب ؟؟ هرکی هر چی خواست بگه و ما خودمون رو گول بزنیم که
زبون رو بی خیال ، دل رو بچسپ؟؟؟؟؟ اصلا ً مگه می شه یه نفر این قدر بدزبون باشه و دل پاکی
داشته باشه ؟؟؟
باور کنین من در شرایط فعلی بیشتر دوست دارم با آدم های خوش زبون و بد قلب همکلام باشم ، نه آدم های
خوش قلب و بد زبون !!!!!
البته اگه یکی باشه که هم خوش قلب باشه هم خوش زبون که چه بهتر......تو می تونی بهترین گزینه باشی...
پس بیا با من همکلام شو...
lovefist_91@yahoo.com
چطوری ؟؟؟؟ آهان .. الان بهت می گم... این ایمیل منهالبته می تونی با نظرت راجع به وبلاگ این وبلاگو مال خودت کنی .... همون طوری که تو دلت می خواد....
راز های اعجاب آمیز
عشق :راز عشق در اين است که در سکوت يکديگر را بگيريد. کم کم ياد مي گيريد که بدون کلام رابطه برقرار کنيد.
راز عشق در اين است که وقتي پيشنهادي به ذهنت مي رسد به نياز خودت براي بيان آن فکر نکني، بلکه به علاقه
ديگري به شنيدن آن فکر کني اگر لازم بود،حتي ماه ها صبر کن تا آمادگي شنيدن آنچه را مي خواهي بگويي پيدا کند .
راز عشق در اين است که به محبوبتان قدرت و آرامش بدهيد و از او قدرت و آرامش دريافت کنيد، اما نه با اصرار.
راز عشق در اين است که در هر فرصتي در کنار هم آرام بگيريد، با هم تنها باشيد، و افکارتان را با يکديگر در ميان بگذاريد